شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
318
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
عنف و تعدى مىكند ، و اگر ياد كند خشم و غضب مىكند ، و اگر عطا كند منت مىنهد ، و اگر ياد عطا كند شكر نمىكند « 51 » ، و اگر سرى به او سپارند خيانت مىكند [ اگر او به كسى سرى سپارد تهمت مىبندد ، و اگر پائين رتبهتر است از تو عيب مىكند ] « 52 » ، و اگر بالاتر است غلبه مىكند ، و اگر مصاحبت مىكند ترا در رنج مىاندازد ، و اگر ازو كناره كنى ترا نمىگذارد ، نه حكمت « 53 » او او را يارى مىدهد ، و نه حكمت غير او او را نفع مىرساند ، از زجر كسان استراحت نمىيابد ، تعليم [ 86 - الف ] او به آخر نمىرسد ، و معلم ازو فارغ « 54 » نمىگردد ، و اهل او ازو خوشحال نمىشوند ، و از ايشان بدى را دور نمىسازد ، و اگر بزرگتر از ايشانست ايشان را در رنج دارد ، و اگر خوردترست بزرگتر « 55 » را در آزار دارد ، راه نمىيابد اگر راه نمايند ، اطاعت « 56 » نمىكند اگر امر كنند ، خوبى نمىبيند كسى كه با او « 57 » معاشرت كند ، و سالم نمىماند كسى كه ازو گوشهاى گزيند ، صواب نمىگويد اگر سخن گويد و نمىفهمد اگر به او بگويند ، و ميانهروى در فراخى نمىكند ، و در بلا و تنگدستى صبر نمىنمايد ، در مسأله تأمل و توقف تجويز نمىكند ، آنچه معروف و نيكوئيست به فعل نمىآرد ، و شكرگزارى خداى نمىكند ، دغابازى ترك نمىسازد ، و قبول نصيحت نمىكند ، با حكما موافقت نمىنمايد ، و علم او را در عجب « 58 » دارد ، و اگر موافق علما در راى نباشد چنين مىداند كه او نيكوكارست اگر چه بدكار باشد ، خير خود را شر مىبيند ، و شر خود را خير مىپندارد ، و تفريط خود را حزم مىانگارد ، و جهل خود را علم مىداند ، هر چه را نفس او خوش كند فرا مىگيرد ، و هر چه خوشش نيايد ترك مىكند ، خود را نيز به آن ستوده مىگرداند ، و اگر مخالفت افتد حق را تكذيب مىكند و مىاندازد ، و اگر محتاج به حق
--> ( 51 ) - اساس : مىكند . ( 52 ) - اساس : ندارد . ( 53 ) - اساس : در حكمت . ( 54 ) - اساس - معلم فارغ . ( 55 ) - اساس : بزرگ را . ( 56 ) - د : راه اطاعت . ( 57 ) - اساس : به او . ( 58 ) - اساس : تعجب .